می خواهم با تو باشم،
می خواهم در سایه تو در حرکت باشم،
می خواهم قلبم برای تو بتپد،
الهی بالهای پروازم را قدرت مند تر بفرما
تا بالا تر پرواز کنم.
.jpg)
يک شبي مجنون نمازش را شکست
بي وضو در کوچه ليلا نشست
.
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
.
سجده اي زد بر لب درگاه او
پر زليلا شد دل پر آه او
.
گفت يا رب از چه خوارم کرده اي
بر صليب عشق دارم کرده اي
.
جام ليلا را به دستم داده اي
وندر اين بازي شکستم داده اي
.
نشتر عشقش به جانم مي زني
دردم از ليلاست آنم مي زني
.
خسته ام زين عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
...


از خـــــوابِ چشمهای تو تا صبح می پَرَم
ایــــن روزها هوای تــــو افتــــاده در سرم
هر سایه ای کـــه بگذرد از خلوتم...تویی
افتاده ای به جــــــان غـــــزل های آخرم
گاهی صــــدای روشنت از دور می وَزَد
گاهــی شبیه مـــــاه نشستــی برابرم
یا رو بـــه روی پنجـــــــره ام ایستاده ای
پاشیده عطـــــــر پیرهنت روی بستـــرم
گاهی میان چــــــادرِ گلـدارِ کودکی ت
باران گرفتــــه ای سرِ گلدانِ پـــرپــــرم
مثل "پری" در آینه ها حــرف می زنی
جز آه...هرچه گفته ای از یاد می برم
نزدیکِ صبـــــح، کُنـج اتاقـــم نشسته ای
لبخند می زنی و من از خواب می پرم...!
[ جمعه 05 دی 1404 ] [ 01:38 ] [ balhayeparvaz ]
[ ارسال نظر(1) ]